فهرست مطالب

شرکت مشاوره و مهندسي avec
ارائه کننده خدمات برنامه ريزي و کنترل پروژه
آدرس:
تهران، خيابان آفريقا، بين ميرداماد و جهان کودک، برج نگين، طبقه سوم، واحد 303
تلفن و نمابر:
88888359-021 و 88797320-021
پست الکترونيک:
info@avec-co.com info2@avec.ir
آدرس سايت: www.avec.ir
مشترکين گرامي، شما مي توانيد مطالب، نظرات و پيشنهادات خود را در ارتباط با اين نشريه به آدرس زير ارسال نماييد:
info@avec.ir
|

انستيتو مديريت اوک (AIM)
برگزارکننده سمينارها و دوره هاي آموزشي در زمينه برنامه ريزي و کنترل پروژه
آدرس:
تهران، خيابان آفريقا، بين ميرداماد و جهان کودک، برج نگين، طبقه چهارم، واحد 404
تلفن: 88797227-021
نمابر: 88797225-021
پست الکترونيک: aim@avec.ir
آدرس سايت: www.aim.avec.ir
|
|
درس هاي 87، اميدهاي 88 |
در انتهاي سال 87 نگاهي به رخدادها و وقايع اين سال مي اندازيم و درس هايي که از اين مجموعه مي توانيم بياموزيم. در اين سال بزرگترين زلزله اقتصادي در جهان به وقوع پيوست. البته به گفته اقتصاددانان زلزله بزرگتري در راه است که نصيب اين سال نمي شود. اما به دو دليل تأثير اين زلزله بر اقتصاد ما آنچنان که در غرب به چشم مي آمد چشمگير نبود.
اول اينکه آنچه در غرب باعث بروز اين زلزله شد، سوء مديريت در مراکز سرمايه اي به خصوص بانک ها بود. طمع بيش از حد اين مراکز باعث شد که تهديدهايي را بپذيرند که منجر به مقروض شدن بيش از اندازه بزرگترين اقتصاد دنيا، يعني آمريکا، گردد. آنها در سايه عدم نظارت دولت آنچه را که مي خواستند، با بهره گيري از تئوري هاي توليد شده در دانشگاه هايي که گرايش راست گرايانه داشتند، انجام دادند و نهايتاً سنگيني واقعيات، بدهي ها و عدم توانايي در پرداخت آنها، گريبان تک تک اين مراکز را گرفت. البته بهاي سنگين ورشکستگي ها را باز افراد معمولي پرداخت مي کنند. اما در کشور ما اين زلزله سوء مديريت، يک واقعيت معمولي زندگي بوده است. ما ياد گرفته ايم که دولت هاي بزرگ درست کنيم و روز به روز هم به سايز و اندازه آنها اضافه کنيم؛ بهره وري را پايين نگه داشته، با وضع کردن قوانين کارشناسي نشده، عقده هاي سنين نوجواني خود را در جامعه خالي کنيم؛ از عدالت صحبت مي کنيم ولي منظورمان مساوات است؛ از مستضعفين صحبت مي شود ولي منظورمان فقرا هستند؛ از در آمد صحبت مي کنيم ولي منظورمان نفت است؛ از مديريت صحبت مي کنيم ولي منظورمان قدرت است. لذا آنچه باعث
بروز تخريب ساختارهاي اقتصادي در غرب شد، براي ما درد مزمني بود که در صورت نبودش برايمان سؤال پيش مي آمد. به عبارتي ما اين درد را ساليان سال است که داشته ايم و ياد گرفته ايم که چگونه با آن مدارا کنيم؛ اگر براي آنان جديد بود، براي ما معمولي بود.
دومين موضوع هم شايد نتيجه تعامل کشورهاي پيشرفته با ما در طي ساليان گذشته باشد که مي خواستند ما را ايزوله کنند و ساختارهاي اقتصادي ما را با تحريم ها و بي اعتنايي ها از گردش همگن با چرخ اقتصادي دنيا جدا کنند. آنها ميل داشتند که ما را جدا کرده، از آنچه خود نصيب مي برند ما را بي نصيب بگذارند. اينک از آنچه آنان مي برند، غم و غصه و ورشکستگي، بي خانماني و فقر، طبيعتاً ما بهره اي اضافه بر آنچه که داشتيم، نمي بريم.
در اين سال عجيب درسي که گرفتيم اين بود که اگر دنيا را آب ببرد ما را خواب مي برد. در حالي که وضعيت اقتصادي دنيا به هم ريخته است، مديراني که ما با آنها کار مي کرديم چنان با متانت ما را به ادامه کار ارشاد مي کردند که براي من بسيار "آموزنده" بود. در حالي که قرارداد ما به يورو بسته شده بود و در اين بين از زمان شروع کار ما ارزش يورو در مقابل ريال به شدت تضعيف شده بود، دستگاه مديريت به الگوي ذهني "خودت کردي که لعنت بر خودت باد" ما را آموزش دادند که از ديدگاه اين مديران محترم فيل زنده و مرده اش صد تومان است و بس. پس ياد گرفتيم که هيچگاه به اميد همکاري از جانب مديران دستگاه هاي دولتي نباشيم.
در همين دوره ياد گرفتيم که شرکت هاي خارجي که يک زمان نگاهي هم به ما نمي کردند، اينک براي همکاري و ورود به بازارهاي کشور ما دم به دم تماس مي گيرند. حتي بعضي از آنان به زبان هاي زنده هم نمي توانند مکالمه کنند ولي باز هم تماس مي گيرند. ياد گرفتيم که در هر صورت بايد بهترين باشيم. موقعيت ها خودشان ظاهر مي شوند.
ياد گرفتيم که آموخته هاي قبلي حالا حالاها از ذهن ما بيرون نمي روند. هنوز از ما مي خواهند که افرادي با سي سال سابقه را در سازمان هاي خود قرار دهيم. با نگاهي که من نسبت به اين دوران دارم، يعني تجربه سي ساله، بعيد است که فعلاً قانع شوم چنين کاري بکنم. هنوز دفترچه بيمه نشان تجربه است، نه خروجي کار. هنوز توصيه کردن جا نيفتاده، و همچنان مي توان با گذراندن دوره اي در يک سازمان براي خود "تجربه" بسازيم. کي مي خواهيم اين الگوها را عوض کنيم؟ نمي دانم.
اما انتظارات ما از سال 88. فکر مي کنم که حرف ما در اوک خريدار بيشتري در خارج از ايران داشته باشد. ما ناسلامتي مديريت الفين نهم را برعهده داشتيم. کارخانه اي که بر اساس آمار، 80 درصد صادرات اتيلن ايران را برعهده دارد. ساختار تضمين مرغوبيت اين شرکت بي نظير است. اين مهم را بر اساس تئوري هاي "من درآوردي" اوک که مبتني بر آموزه هاي تئوريک دانشگاهي بود، نه تجربه سازمان هاي بيگانه، با بهره گيري از فارغ التحصيلان همين کشور، بدون نيروهاي آموزش ديده خارجي انجام داديم. يکي در ايران نگفت ... به چند من؟ اما شرکت هاي بزرگ بين المللي آمدند، پيشنهاد دادند و بردند. اينک هم دارند بهره آن را مي برند. نوش جانشان.
در سال جديد با توجه به رکود اقتصادي در دنيا، من انتظار دارم که خدمات اوک فروش بيشتري داشته باشد، چرا که اين خدمات از ابتدا براي بهتر کارکردن و به نتيجه رساندن طراحي شده بود. اين خدمات به درد شرکت ها مي خورد، چرا که درد شرکت ها را با تمامي وجود درک کرده بود. اوک براي رفع مشکلات، کار مي کرد و حتي يک بار هم وبال شرکتي نبوده. حتي براي اينکه وبال نبوده مورد مؤاخذه هم قرار گرفته ولي اين منش ما نيست که بخواهيم خود را به کسي تحميل کنيم. من در افق شرکت، توسعه را مي بينم.
در افق شرکت تبديل شدن از "خانواده" به "شرکاي تجاري" را نيز مي بينم. ديگر سايز و اندازه و بلوغ ما به آن اندازه نيست که مانند يک ايل رفتار کنيم و بيشتر متوجه بيزينس هستيم. در اين بين بعضي از ما موفق خواهيم بود و بعضي ديگر ناموفق. سال ها طول کشيد تا تعدادي از اعضاي شرکت از کارمند به کارآفرين متحول شدند. اما متأسفانه رجعت به کارمندي ويروسي است که ولکن شرکت ما نيست.
پس از گذشت ده سال از فعاليت شرکت همچنان به آينده اميدوارم، با چاشني واقع بيني و تجربه اندوخته شده در اين مدت. پس از گذشت اين مدت ياد گرفتم که ما هيچ کاره ايم و آنچه براي ما رخ داده از ناحيه خود ما نبوده است. لذا آنچه ما مي توانيم انجام دهيم، آماده بودن براي پذيرش مسئوليت هايي است که به ما سپرده مي شود. اين صحبت از زبان کسي که زندگيش را بر اساس "برنامه ريزي" شکل داده، کمي عجيب به نظر مي رسد اما واقع مطلب را خدمتتان گفتم.
در سال جديد از درگاه خداوند منان براي جهانيان آرزوي تسليم در برابر او، براي ايران آرزوي سربلندي، براي شرکت اوک آرزوي موفقيت، براي خانواده خودم آرزوي سلامتي و براي خودم آرزوي هدايت شدن دارم.
سال نو مبارک!
|
|