تصميم گيري تيمي |
اگرچه بسياري از تصميمات روزانه ما کاملاً ساده هستند، برخي از آنها اينگونه نيستند. اين تصميمات ممکن است مستلزم تلفيق مقادير عظيمي از اطلاعات، تشريح بسياري از آراء مختلف، و کشف بسياري از تجربيات متروک مانده، باشد؛ و تصميمات درست يا غلط ممکن است براي تيم يا سازمان، پيامدهاي عميقي در پي داشته باشد.
بدين ترتيب، آيا صحيح است که رهبران، قاطع باشند، به مسائل صرفاً از ديدگاه خود بنگرند، و اقدامات سختگيرانه به عمل آورند؟ در پاره اي موارد، خير.
مقدار اطلاعاتي که هر فرد مي تواند پردازش نمايد و جنبه هايي که مي تواند درنظربگيرد، محدود است. در بسياري از تصميم گيري ها براي تشريح وضعيت، ارائه موارد پيشنهادي و انتخاب گزينه نهايي، نياز به مشارکت کامل گروهي وجود دارد. همانگونه که ممکن است شما هم ديده باشيد، در اغلب موارد گروه ها مي توانند نسبت به تک تک افراد، تصميمات بهتري اتخاذ نمايند. اين، يکي از دلايل اصلي آن است که شرکت هاي موفق، داراي هيئت رئيسه اي هستند که تصميم گيري هاي مهم را انجام مي دهد.
به علاوه، بسياري از تصميمات به "پذيرش" افرادي که تحت تأثير آن واقع مي گردند، نياز دارد و کسب اين "پذيرش" اگر آن افراد در فرآيند تصميم گيري دخيل نباشند، دشوار است.
مسئله اينجاست که وقتي افراد ديگر را در فرآيند تصميم گيري سهيم مي کنيد، لازم است رويکرد شما نسبت به تصميمات به گونه اي ديگر باشد. اين رويکردها بسته به عوامل مختلف زير، متنوع خواهد بود:
- نوع تصميم
- مقدار زمان و منابع در دسترس
- ماهيت کاري که در مورد آن تصميم گيري مي شود
- محيطي که گروه قصد دارد ايجاد کند
- مقدار "پذيرش" مورد نياز
|
| دسته بندي ويژگي ها |
همراه با پيشرفت پروژه بايد مشخص گردد که کداميک از ويژگي هاي مورد نظر حتماً بايد تحقق يابد، از کداميک مي توان صرف نظر نمود، و کداميک را مي توان به بعد موکول کرد. به عنوان مثال، ويژگي هاي زير براي پروژه بازسازي يک آشپزخانه مطرح گرديده است:
- تمام برقي بودن آشپزخانه
- استفاده از مرغوب ترين مواد
- هم رنگ بودن وسايل
- کنار هم قرار گرفتن يخچال، اجاق و سينک، و مجزا بودن محل صرف غذا
- وسيع بودن پيشخوان و داشتن کابينت هاي زياد
- استفاده از وسايل با ضريب ايمني بالا
- قفسه هايي که توان تحمل وزن اجسام سنگين را داشته باشند و به راحتي بتوان آنها را تميز نمود
بديهي است دسته بندي موارد فوق به "ضروري"، "ترجيحي"، و "قابل صرف نظر کردن" توسط افراد مختلف، تا حدودي مي تواند به شکل هاي مختلف صورت پذيرد. شما آنها را چگونه دسته بندي مي کنيد؟
|
| چگونه با صرف انرژي کمتر، بيشتر کسب کنيم؟ |
اين پرسشي است که بيشتر شرکت ها آن را مطرح مي کنند. براي پاسخ دادن به اين پرسش، ابتدا بايد بر روي مفهوم "بيشتر" به توافق برسيم. اگر "بيشتر" به معني "ارزش بيشتر" باشد، با مسئله دشواري مواجه نخواهيم بود. اين خود ما هستيم که با ايجاد فرآيندها و سيستم هاي پيچيده، آن را دشوار مي سازيم.
آنچه بايد انجام دهيم بسيار ساده است. لازم است در جهت دستيابي به "نتايج ارزشمند"، "توجه بيشتري" بر "فعاليت هاي باارزش" معطوف داريم.
از آنجا که اين کار بسيار ساده است، اغلب سازمان ها آن را ناديده مي گيرند. آنها منابع خود را در تعداد زيادي از پروژه ها مي گسترانند به طوري که هيچ کاري به انجام نمي رسد و غالباً در کارهايي که انجام مي گردد، به "ارزش" توجهي نمي شود. سپس نوار قرمز و فعاليت هاي بي حاصل را نيز به آن مي افزايند.
آنچه که براي حل اين مشکل پيشنهاد مي شود، انجام کار کمتر با صرف انرژي کمتر، اما کسب ارزش بيشتر است. اگر منابع کمي در اختيار داريم، بايد آنها را در جايي متمرکز سازيم که مي توانند بيشترين تأثير را داشته باشند. ما بايد انرژي خود را در جهت دستيابي به تعداد کمي اهداف اوليه که بيشترين ارزش را عايدمان خواهند ساخت، بهينه کنيم و تنها کمترين مقدار مؤثر از منابع را به اهداف ثانويه (و البته داراي ارزش) اختصاص دهيم؛ سپس مي توانيم به تعداد ديگري از اهداف اوليه بپردازيم.
همچنين بايد خود را از راهکارها، فرآيندها و پروژه هاي بي فايده و هر چيزي که ارزشي ايجاد نمي کند يا در مقايسه با ساير فعاليت ها ارزش کمي پديد مي آورد، نجات دهيم. در اينجا منظور از ارزش، مفهوم عام آن است نه صرفاً مفهوم مالي آن. به طور کلي بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که هيچ کار بي فايده اي انجام ندهيم.
چه تعداد فرم ها، الگوها، استانداردها، فرآيندها و جلسات داريم که به جاي ايجاد ارزش، آن را از بين مي برند؟ آيا بهتر نيست اينها را دور بريزيم و انرژي خود را بر مواردي که بيشترين ارزش را ايجاد مي کنند، متمرکز سازيم؟
|
| هيجانات در محيط کار |
هنگامي که بحث هيجانات در محيط کار مطرح مي شود، آيا ترجيح مي دهيد که هيجانات، بخشي از مسئله باشند يا قسمتي از راه حل؟ چارلز جونز روشي را ابداع کرده است که هيجانات ما را - چه مثبت و چه منفي- به جاي آنکه بر عليه ما باشند، به خدمت ما درمي آورد.
تحقيقات اوليه او با اين هدف انجام شده که نگاه ها را به حوزه روانشناسي متوجه سازد. هسته مرکزي پيام او اين ايده است که به جاي آنکه ريشه هيجانات را در وقايع ببينيم، بايد هيجانات را ناشي از خواست فرد براي رسيدن به يک نياز پاسخ داده نشده بدانيم.
توجه به نيازها باعث مي شود که خود را قدرتمند احساس کنيم نه آنکه خود را قرباني هيجانات بدانيم.
براي آشنايي بيشتر با اين مبحث مي توانيد به آدرس زير مراجعه کنيد:
|