ويژگي هاي رهبران پروژه موفق |
رهبري را مي توان در هر سطحي از يک سازمان يافت. هر کسي که الهام بخش ديگران باشد، ايده هاي جديدي براي کمک به يک سازمان ارائه کند، چالش هايي را بپذيرد که ديگران از آن فرار مي کنند، يا به طريقي به پيشرفت ديگران کمک کند، مي تواند به عنوان يک رهبر شناخته شود.
Kouzes و Posner در کتاب خود، The Leadership Challenge، سه ويژگي زير را از ويژگي هاي عمده و مهم رهبران دانسته اند:
- درستکاري: افراد، به دنبال رهبري مي گردند که صادق، قابل اعتماد و امانتدار باشد. آنها انتظار دارند که رهبرشان، الگويي براي ساير افراد سازمان باشد.
- بصيرت: افراد، رهبري را مي خواهند که دورانديش باشد و صرفاً به آنچه مي بيند، اکتفا نکند. آنها رهبري را مي خواهند که آينده نگر و داراي افکاري بلند مدت باشد.
- شايستگي: افراد، رهبري مي خواهند که شايستگي خود را نشان دهد و به آنها اعتماد به نفس ببخشد و اعتماد را در تيم، حکمفرما سازد. آنها رهبري را مي خواهند که بداند آنها چه مي کنند، از چه الهام مي گيرند، پويا، پرانرژي، و داراي تفکري مثبت و خوش بينانه نسبته به آينده باشد.
|
|
بازگشت به مباني |
بعضي از افراد و شرکت ها تصور مي کنند براي انجام هر کاري به يک سيستم نرم افزاري نياز دارند. تعداد مديراني که فکر مي کنند بدون نرم افزار نمي توانند پروژه ها يا حتي مشاغل خود را به طور کامل به انجام برسانند، حيرت آور است. شرکت ها 30 ، 40 يا 50 سال پيش چه مي کردند؟ آيا ما اکنون به مديران خود مي گوييم نمي توانيم کارهاي مهم و اساسي را انجام دهيم زيرا آن کارها بسيار پيچيده هستند يا ابزار مناسب در اختيار نداريم؟ ممکن است چالش هاي حرفه اي که امروزه با آنها مواجه هستيم بسيار پيچيده تر از چالش هاي سال ها قبل باشد اما کار، کار است و مسائل بنيادي نياز به آشنايي کارکنان ما با مسائل بنيادي دارد.
هنگامي که مي شنويم کسي مي گويد: "ما نمي توانيم کاري را هم اکنون انجام دهيم، زيرا سيستم نداريم" اين پرسش مطرح مي شود که "چگونه يک سيستم ما را مطمئن مي سازد که آنچه انجام مي دهيم، کار درست به شيوه اي درست است؟". سيستم نمي تواند چنين اطميناني به ما بدهد. آنچه يک سيستم انجام مي دهد کمک به پيگيري داده ها، به صورت خودکار درآوردن و ساده و مؤثر کردن عمليات است. به عبارت ديگر، سيستم ها عموماً بررسي عميق تر و فراگيرتر داده ها و امکان بررسي داده ها تحت سناريوهاي مختلف را ارائه مي دهند. تفسير آن داده ها، مديريت صحيح آنها و حصول اطمينان از درست انجام شدن کارها، خروجي سيستم است. ورودي شامل قضاوت درست، تجربه، آموخته ها و دانش کلي ماست.
هيچ چيز نمي تواند جاي مديريت خوب و آگاهانه از طريق درگير شدن در کارها و مسائل را بگيرد؛ و اين نيازي به سيستم ندارد.
|
|
تيم هاي خلاق متعادل |
بعضي از افراد بيشتر تمايل دارند به بحث در مورد مسائل بپردازند و به صورت شفاهي و لفظي بر روي مشکلات کار کنند؛ در نقطه مقابل آنها افردي هستند که مايلند فقط قوانين و فرآيندها را بشناسند و کارها را به مؤثرترين شيوه ممکن به انجام برسانند.
حياتي ترين بخش تشکيل يک تيم، درک اين نکته است که براي يک منظور خاص، چه نوع تيمي با چه مهارت هايي مورد نياز است؛ همچنين داشتن آگاهي از مهارت هاي افراد و نوع کارهايي که آنها ترجيح مي دهند انجام دهند نيز از اهميت ويژه اي برخوردار است. همه افراد تا حدودي خلاقيت دارند، همه افراد مي توانند ايده هاي جديد خلق کنند، همه افراد مي توانند در يک محيط کاري کارها را انجام دهند، اما آنها کارهاي خود را بر اساس شيوه ها، شخصيت ها، اخلاق، مهارت ها، و ... گوناگون به انجام مي رسانند.
هنگام تشکيل يک تيم ابتدا لازم است بدانيم آنچه که انتظار مي رود تيم تحويل دهد چيست، سپس نگاهي عميق تر داشته باشيم به اينکه چه افرادي انتخاب شده اند و انتظار مي رود چگونه با يکديگر به همکاري بپردازند.
انتخاب صحيح و متعادل افراد، گامي است بزرگ به سوي مؤثرتر بودن، کارآمدي بيشتر و موفقيت افزونتر تيم.
|
|
درس هايي از طبيعت:
الگوهاي ارتباطي در تيم |
با بررسي تيم هاي بيولوژيک طبيعت، به نظر مي رسد سه الگوي ارتباطي عمده در گروه هاي بيولوژيک مورد استفاده قرار مي گيرد. هر سه الگو در ارتباطات الکترونيکي تيم هاي انساني نيز، جايگاه خاص خود را دارا مي باشد. با اين وجود، اگر يکي از آنها بيش از حد مورد استفاده واقع گردد مي تواند مخرب و يا نشان دهنده عدم وجود ساختارهاي قاطع جهت پشتيباني از گروه باشد.
اين الگوها عبارتند از:
- ارتباط يک به زياد: اين الگو که الگوي اصلي ارتباطي در ميان حشرات اجتماعي، مانند مورچه ها و زنبورهاست، يک سيستم اطلاع رساني يک طرفه است و نيازي به پاسخ دادن ندارد. گروه هاي انساني بايد بياموزند که از اين سيستم يک طرفه بيشتر استفاده کنند؛ عادت به پيام رساني دو طرفه، يکي از دلايل کاهش غير ضروري سرعت در گروه هاي انساني است.
- ارتباط يک به يک: مورچه ها و زنبورها از اين الگوي ارتباطي با ضربه زدن به يکديگر و يا تبادل مواد سيال استفاده مي کنند. گروه هاي انساني نيز به اين الگوي ارتباطي نياز دارند. تمامي مکالمات نمي توانند علني باشند؛ برخي از آنها ارتباطي با تمامي اعضاي گروه ندارند و يا ممکن است مناسب نباشد که برخي از آنها را همه بشنوند؛ مثلاً در يک جلسه، ممکن است شما بخواهيد به گرداننده جلسه اطلاع دهيد که مايليد صحبت کنيد، يا گرداننده جلسه بخواهد به شما تذکر دهد که بلند صحبت مي کنيد يا زياد صحبت کرده ايد.
- ارتباط يک به چند: معمولاً مورچه ها و زنبورها از اين الگوي ارتباطي استفاده نمي کنند. اين الگو براي برقراري ارتباط با برخي از اعضاي گروه و نه تمامي آنها به کار گرفته مي شود. در اين الگو، انتخاب تصادفي افراد مي تواند کاملاً بي ضرر و مفيد باشد؛ اما اگر همواره افراد مشخصي از گروه مورد خطاب قرار گيرند، اين خطر وجود دارد که دسته بندي ميان افراد پديد آيد و شفافيت و اعتماد در کل گروه، خدشه دار شود.
|