فهرست مطالب

شرکت مشاوره و مهندسي avec
ارائه کننده خدمات برنامه ريزي و کنترل پروژه
آدرس:
تهران، خيابان آفريقا، بين ميرداماد و جهان کودک، برج نگين، طبقه سوم، واحد 303
تلفن و نمابر:
88888359-021 و 88797320-021
پست الکترونيک:
info@avec-co.com info2@avec.ir
آدرس سايت: www.avec.ir
مشترکين گرامي، شما مي توانيد مطالب، نظرات و پيشنهادات خود را در ارتباط با اين نشريه به آدرس زير ارسال نماييد:
info@avec.ir
|

انستيتو مديريت اوک (AIM)
برگزارکننده سمينارها و دوره هاي آموزشي در زمينه برنامه ريزي و کنترل پروژه
آدرس:
تهران، خيابان آفريقا، بين ميرداماد و جهان کودک، برج نگين، طبقه چهارم، واحد 404
تلفن: 88797227-021
نمابر: 88797225-021
پست الکترونيک: aim@avec.ir
آدرس سايت: www.aim.avec.ir
|
|
سفرنامه |
طبق عادت سر صحبت را با راننده باز کردم. بالأخره قرار بود که سه ساعتي با هم در مسير باشيم. تازه از کشتي پياده شده بودم و مسير کوتاه بين جزيره کيش تا بندر چارک را طي يک ساعت و نيم طي کرده بوديم. چارک، شهري در نزديکي بندر لنگه، داراي تأسيسات مناسب پهلوگيري کشتي و فاقد هر نوع تأسيسات ديگر که براي بندر لازم است. البته گمرک داشت. به هر حال گمرک محل کسب درآمد است و نمي توان از آن به سادگي گذشت. پرسيدم که چقدر جمعيت دارد؟ گفت حدود شش هزار نفر، البته با احتساب غريبه ها. نفهميدم که منظورش دقيقاً چه کساني هستند. درآمد مردم از چيست؟ اکثراً ماهيگير هستند، چند خانوار هم در شهر سوپري زده اند تا اموراتشان بگذرد. بله چند تايي هم لنج دارند که با تردد به دوبي جنس مي آورند. اين تمام اقتصاد بندر چارک بود. به گفته راننده در دوران تعطيلات عيد نوروز شهر پر از توريست مي شود که به مقصد کيش در اين شهر اتراق مي کنند. هر خانواده توريست حداقل دو شب را در شهر اقامت خواهد کرد. اما دريغ از يک مسافر خانه.
شهر را ترک مي کنيم و مسير عسلويه را ادامه مي دهيم. جاده اي که بدون داشتن شانه بسيار باريک به نظر مي رسيد. البته در اطراف جاده گاه و بيگاه بولدوزرهايي را مشاهده مي کنيد که مشغول خاکبرداري و راهسازي هستند. اما فرياد اين ماشين آلات سنگين در آرامش وسيع بيابان محو مي شود، انگار که اصلاً وجود ندارند. در دو طرف جاده مزارع کشت صيفي جات، به خصوص گوجه فرنگي، را مي بينيد. آنقدر زياد، آن هم در اين فصل، زمستان! آنقدر گوجه فرنگي در مزارع حيف شده است که دل را به درد مي آورد. بندر هست، راه هست، بازار مصرف هست، باز هم بايد محصولات از بين بروند؟ گوجه فرنگي در زمستان، در تهران راجع به آن داستان مي سرايند يا اينکه موضوع مباحث سياسي مي شود، آنگاه در اين خطه، هرز مي رود. چهره فقير مردم را مي بينيد، آن همه ثروت خدادادي و اين همه فقر بشرزادي، آخر چه تناسبي دارد؟ بندر هست، راه هست، محصول هست، بازار مصرف هست، فقر هست، نياز هست، پس چه نيست؟ کجايند جواناني که با عزم و اراده خود رخت سفر ببندند و از کنار ماهواره ها به کنار مزارع بيايند و کارآفريني کنند؟ آخر همه چيز در اين محل مهياست. وقتي مي بيني که به جاي رد و بدل کردن چک پول هاي پنجا ه و صد هزار توماني مردم اين ناحيه اسکناس هاي هزار توماني رد و بدل مي کنند و براي هزار تومان مدام با هم چانه مي زنند مي فهمي که نيروي انساني ارزان نيز علاوه بر همه چيز در اينجا هست.
در بين راه در ايستگاه بنزين براي سوخت گيري توقف کرديم. جالب توجه اين بود که چند دکه نيز در اين ايستگاه مشغول به کار بودند. يکي سوپري داشت و ديگري ساندويچ فروشي. مسجد هم بود. اذان را گفته بودند. به راننده گفتم من نمازم را مي خوانم و بعد حرکت مي کنيم. جواب داد عجله نکن، سر وقت بخوان حرکت خواهيم کرد. هنگام وضو ديدم که او نيز آمده و وضو مي گيرد. رفتيم در مسجد و من با دستاني افتاده و او دست به سينه نماز خوانديم، نماز در سفر، تجميع شده و شکسته. اينجا بندر هست، راه هست، محصول هست، بازار مصرف هست، نيروي انساني ارزان اما با شخصيت هم هست، فقر هم هست، اين را نمي شود کتمان کرد. با سوپري هنگام خداحافظي دست تکان مي دهيم و او نيز با محبت تمام پاسخ مي دهد. آيا من تنها توريست امروز او بودم؟
استان هرمزگان را ترک مي کنيم. به يکي از ثروتمندترين استانهاي ايران، بوشهر، وارد مي شويم. به هر حال بزرگترين مخزن گازي دنيا در نزديکي اين استان قرار دارد و عسلويه به قطب اقتصادي کشور شهرت پيدا کرده است. اما به يکباره با گذشت از مرز دو استان، فقر چندين درجه بيشتر به چشم مي آيد. اسامي قريه ها از ماهيت عربي در هرمزگان بيشتر به سمت فارسي در بوشهر ميل مي کنند. نمي دانم که آيا درست است که مردم اين خطه از کشور حرف ش را به چ تبديل کرده اند يا نه؟ اسامي چارک، بوچيرو، چهنواز در اين منطقه عجيب به نظر مي رسند، به خصوص اگر بدانيم که حرف چ در عربي وجود ندارد. حتي در استان بوشهر اين پديده را مي توان ديد، چاه مبارک. آيا اسامي اين قصبه ها شارک، بوشيرو، شهنواز و شاه مبارک نبوده، اينطور به نظر مي آيد. به هر حال به عسلويه مي رسيم. از دور دست قابل تشخيص است با چراغ هاي روشن پالايشگاه ها و کارخانجات پتروشيمي، واقعاً آدمي را تحت تأثير قرار مي دهد. فکر مي کنم که روزانه ده ها ميليون دلار ارزش فرآورده هاي اين واحدهاي توليدي باشد. از سه راه عسلويه به داخل شهر وارد مي شويم. فرمول همچنان باقي است، همه چيز هست، جوانان نيستند. اين همه فر صت، کمي همت و شجاعت. آيا مي شد جوانان کشور را بعد از اينکه ديپلم دبيرستان را اخذ مي کنند براي مدتي به ايران شناسي فرستاد؟
|
|